محمد بن أحمد الفاسي المكي ( مترجم : محمد مقدس )
61
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى )
اين كه سهيلى گويندهء اين عبارت را ابوسياره معرفى مىكند ، جاى تأمل دارد ؛ زيرا بر خلاف گفتهء ابناسحاق است . به گفتهء ابناسحاق ، گويندهء آن ، غوث بن مرّ است كه بدان اشاره شد و شگفت است كه سهيلى در مطلبى [ در جاى ديگر ] گويندهء مصرع فوق را غوث بن مرّ مىداند . او دربارهء داستان غوث بن مرّ و كوچ دادن مردم از عرفه توسط وى ، چنين نقل مىكند . برخى از ناقلان اخبار گفتهاند كه ولايت غوث بن مرّ از سوى شاهان كِنْدَه بود . و اين كه مىگويد : « ان كان اثما فعلى قضاعة » « 1 » اگر گناهى صورت گرفته باشد برعهدهء خاندان قضاعه است ؛ بدان سبب است كه از ميان ايشان كسانى بودند كه ماههاى حرام را حلال مىكردند ، همچنان كه در ميان « خثعم » و « طىء » چنين كسانى بودند و گروه ديگرى كه « نَسَأة » « 2 » نام داشتند ، به جاى ماههاى حرام ، ماههاى ديگرى چون صفر يا غير آن را تحريم مىكردند و مثلًا مىگفتند : خونريزى را بر شما حرام گردانيدم ، مگر آنهايى كه حلال كردهاند . « 3 » از اين نقل قول به نظر مىرسد كه سهيلى نيز گوينده « لاهم إنّي تابع تباعه » « 4 » را غوث بن مرّ مىداند ؛ زيرا گويندهء بيت شعرى كه سهيلى در مورد نام بردن از قضاعه آورده است همان كسى است كه « لاهم إنّي تابع تباعه » را گفته است . ولايت عرب براى اجازه دادن مردم جهت كوچ از منا ، در اختيار شاهان كِنْدَه بود . سهيلى مىگويد : « مواليه » در مصرع « عن مواليه بنى فزارة » به معناى « دوستان » اوست كه پسرعموهايش بودند ؛ زيرا او از خاندان عدوان بود و عدوان و فزاره هر دو از قيس عيلان مىباشند و مصرع : « مستقبل القبلة يدعو جاره » به معناى دعا به درگاه خداوند عز وجل است كه مىگويد : « ألّلهم كن لنا جارا نحن نخافه » ؛ « پروردگارا ، ما را همسايهاى باش كه
--> ( 1 ) . مصرعى كه در اولين صفحهء اين باب از قول غوث بن مرّ آمده است . ( 2 ) . « نَسَأة » كسانى هستند كه حركت يا عدم حرمت يك ماه را به تأخير مىانداختند و در اين مورد به تفصيلسخن خواهيم گفت . ( 3 ) . الروض الأُنُف ، ج 1 ، ص 143 . ( 4 ) . مصرع نخست از بيت قبلى بيان شد .